| 
بحث بی فکری و بی مسئولیتی ما حیطه فراگیریش خیلی گستردست و من اینجا فقط بعضی ها رو که بیشتر و به طور روزانه باهاش برخورد میکنیم رو میگم:
صحنه اول:
دی ماه: دمای بیرون ۶-۵درجه بالای صفره، داخل اتوبوسیم در جاده، طبیعتاً همه لباس گرم تنشونه هوای داخل خیلی گرمه به نشانگر دما که نگاه مکینم عدد 29 رو نشون میده(!!!!) همه گرمشونه اما کسی چیزی نمیگه و بعضی ها تا جایی که ممکن بوده لباس های اضافی رو درآوردن و یا حتی دارن خودشون رو باد می زنن!!!... (آخه با لباس خنک تابستونی تو این دما خیلی ها نیاز به کولر دارن اونوقت تو زمستون با لباس گرم چه نیازی به اینهمه افزایش دما هست؟!) راننده عزیز هم بی خیال شیشه رو پایین داده سیگار دود میکنه و ... همین جریان برا خود من بارها تو قطار هم عیناً اتفاق افتاده...
نحوه توجیه ما:به ما ربطی نداره ولش کن بابا، یکی از لباسات رو یه جوری در بیار یا دریچه سقف اتوبوس( پنجره قطار) رو باز کن!
صحنه دوم:
تیر ماه ،دانشگاه: به یمن وجود سیستم سرمایشی فوق العاده، اصلاً احساس گرمای تابستونی نمیکنی و سیستم سرمایشی قوی دمای ساختمان بزرگ دانشکده رو درعدد 16 درجه سانتیگراد ثابت نگه داشته!!! و البته همه کمی سردشونه اما راه حل: بچه ها پنجره های بزرگ آزمایشگاه ها و کلاسها رو باز کردن تا هوای خنک بیرون بره و گرمای بیرون این خنکی بیش از حد رو تعدیل کنه !! و البته به ذهن هیچکس راه حل دیگه ای نمیرسه...
نحوه توجیه ما:به ما ربطی نداره خوب سردمونه دیگه!!!
صحنه سوم:
رستوران محل کار:معمولاً غذاها چنگی به دل نمیزنه و بیشتر همکاران در بهترین حالت کیفیتی و اشتهایی شاید از نیمی از غذاشون رو بخورن ولی با این حال همیشه غذا رو کامل میگیرن و گاها تمام غذا دست نخورده راهی سطل آشغال میشه بدون اینکه کسی کمترین احساس ناراحتی بکنه...
نحوه توجیه ما:به ما ربطی نداره، غذاشون خیلی بده می خواستن غذا رو بهتر درست کنن!
یکی نیست بگه آخه دوست عزیز شما که میدونی این غذا رو اگه عالی هم باشه کامل نمیخوری خوب کمتر بگیر( هر چند گفتیم و فایده ای نداشت..) و هر روز و هر روز کلی غذا شوت میشه تو سطل آشغال
صحنه چهارم:
....
از این مدل صحنه ها فراوونن آنقدر که دیگه عادیه عادیه، از آشغال ریختن کف خیابون و پارک و کوه و دشت ... برای مایی که فوق العاده روی تمیزی خونه زندگیمون حساسیم . از بی حساب گرفتن نون و بیات شدنش و بسته بسته راهی نون خشکی شدن، از خاموش نکردن برق و هیتر و سیستم اتاقی که برای ساعت ها داری ترکش میکنی، از پرینت و کپی گرفتن های بی مورد با کاغذ و پرینتر شرکت و اسراف کاغذ از یه طرف و آلودگی محیط زیست از طرف دیگه و همینطور الی آخر...
و این مواردی که گفتم رو دقیقا ماهایی انجام میدیم که همه تحصیلکرده ایم و صاحب کلی ایده و ادعای روشنفکری و البته به شدت منتقد عملکرد این و آن...
واقعاً فکر میکنم آخه چرا، واقعاً چرا ماها اینجوری هستیم؟!
بی فکر ،بی خیال و فارغ از احساس مسئولیت؟ نوشته شده توسط بی قرار در دوشنبه 4 آبان1388 ساعت 15:55 | لینک ثابت |
|